تبليغاتX
هجرت در ایران - مهاجران افغانی در ایران، انسانهایی از نوع درجه دو

هجرت در ایران

این وبلاگچه برای درد دل مردم که برایشان حرف ممنوع قند ممنوع چای ممنوع و همه چیز

مهاجران افغانی در ایران، انسانهایی از نوع درجه دو

 

 
 


مجید خدامی.... قسمت اول
بحث اخراج افغانها از ایران، بحثی چند وجهی است که مسایل حقوقی، اقتصادی، سیاسی و بالاخره حقوق بشری فراوانی در پشت آن قرار دارد که هر کدام متخصصین و صاحب نظران خاص خود را دارد.
اما در ابتدا باید گفت که طبق آمار غیر رسمی چیزی در حدود دو میلیون افغانی در ایران زندگی میکنند که تهران به عنوان پایتخت و خراسان بزرگ به عنوان نزدیکترین ولایت ایران به کشور افغانستان صاحب بیشترین تعداد ساکنین این جمعیت در خود هستند. اما سابقهی حضور افغانها در ایران به سالهایی بسیار دور باز می گردد. گر چه امروزه ممکن است که بخشی از جامعهی ایرانی، افغانها را خطرناک، بچه دزد، عامل بیکاری و بسیاری دیگر بدانند، اما سابقهی این گروه اقلیت در ایران این طور نشان میدهد که در تمام طول تاریخ، حضور این مهاجران یا به نوعی پناهجویان در ایران، وجههای منفی نداشته است. آن چیزی که امروزه دولت ایران به نمایندگی از ملت ایران در حال اجرای آن است، بازتابی از نگاه غالب ایرانیان به این مهاجرین می باشد؛ رفتارهای زننده و گاه غیر انسانی، توهین و تبعیض، عدم رعایت حقوق اولیهی افغانها از جمله حق زندگی، تحصیل، انتخاب همسر و مکان زندگی که از اصول اصلی اعلامیهی جهانی حقوق بشر است و بسیاری دیگر، از جمله مسایلی اند که در رفتار روزمرهی ایرانیان در مقابل افغانها قابل مشاهده است. نگاه به افغانی از بالا به عنوان "انسان درجه دوم"، آسیبی است که روح این جامعهی مهاجر را در سرزمین ایران رنج میدهد.
به نظر می رسد که دو عامل در نشان دادن این تصویر بسیار منفی در جامعهی ایرانی موثر بوده است. عامل اول، رسانه ای شدن جرایم این گروه از مهاجرین به شکل وسیع و غیر قابل کنترول در روزنامه ها و رادیو تلویزیون بود. رسانه هایی که در اوایل انقلاب و همچنین در فضای سالهای جنگ، هنوز به شکل حرفه ای شکل نگرفته بودند، افغانها را سوژهی خود قرار دادند و با بزرگنمایی جرایم ایشان، ترس را در دل ایرانیان انداختند. این در حالی بود که پناهجویان افغانی که به دلیل وقوع جنگ و قحطی در کشور خود، به طور غیر قانونی وارد خاک ایران شده بودند، از هیچ امکان رسانهای و قانونی برای دفاع از خود و معرفی صحیح جامعهی خود به مردم ایران برخوردار نبودند و در واقع اینها را می توان به عنوان "قربانیان رسانه های تازه کار" معرفی کرد. مطبوعاتی که به دلیل نوپا بودن خود، از درج هر سوژه ای برای کسب شهرت و فروش بیشتر دریغ نمی کردند، دیواری کوتاهتر از دیوار افغانهای غیر قانونی پیدا نکرده بودند. بدون شک قتل، سرقت و بچه دزدی مختص مهاجرین افغانی نبود و ایرانیان نیز به این جرایم دست می زدند، اما این افغانها بودند که به دلیل حساسیت رو به افزایش جامعه و همچنین دلیل به یدک کشیدن نام افغانی (غیر ایرانی) قربانی کارهای ژورنالیستی میشدند. ماجرای سر بریدن یک افغانی در ذهن مردم، بسیار ماندگار تر از انجام همین عمل توسط یک ایرانی بود، در حالی که هر دو مرتکب یک جرم مشابه میشدند. این در حالی بود که در هیچ کدام از رسانهها از نقش سازندهی این گروه در بازسازی خرابه های کشور در غیاب مردان به جنگ رفتهی ایرانی خبر نمیدادند. عامل دوم که در شکل گیری تصویری منفی از جامعهی افغانی در میان ایرانیان نقش داشت، متاثر از عامل اول و همچنین تاثیر گذار بر آن نیز بود؛ افغانهای بدون مدرک اقامت به دلیل عدم آماده بودن جامعه و بازار کار ایران، و همچنین عدم حمایت های دولتی و رسانه ای از ایشان، راهی به ادارات نمی یافتند و هیچ ارگان رسمی حاضر به استخدام آنها نبود. همین عامل و عدم واکنش سریع دولت وقت به این دسته از بحرانها، به دلیل درگیر بودن به مسایل جنگ، باعث شد که افغانها به سوی مشاغل فصلی و کارهای روزمزدی روی بیاورند که ساده ترین آن، کار در ساختمان بود که هیچ گونه نیازی به مدرک خاصی نداشت و کارفرما به دلیل دستمزد کمتر و سطح توقع پایین تر نسبت به کارگر ایرانی، کارگر افغانی را ترجیح میداد. به علاوه، بدون مدرک رسمی بودن افغانها، این امکان را به کارفرما میداد که در هر زمان آنها را اخراج کند و یا هرگونه رفتار دیگری را بر آنها روا دارد.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 7:23  توسط باز گشته های فلکه وحشت  |