تبليغاتX
هجرت در ایران - مهاجران افغانی در ایران، انسانهایی از نوع درجه دو

هجرت در ایران

این وبلاگچه برای درد دل مردم که برایشان حرف ممنوع قند ممنوع چای ممنوع و همه چیز

مهاجران افغانی در ایران، انسانهایی از نوع درجه دو


مجید خدامی ............. قسمت دوم و پایانی
همین عوامل باعث شد که افغان
ها روز به روز در گرداب خشم و نفرت مردم ایران فرو روند و زحمات آنان در زمینهی بازسازی مناطق جنگ زده یا ساختمانهای بمباران شده نادیده گرفته شود. نتیجهی افتادن در این گرداب، به حاشیه رانده شدن ایشان از سطح عمومی جامعه، تشکیل گروههای کوچک افغانی و خارج نشدن از این پیلهی به هم تنیده شده و عدم ارتباط با قشر روشنفکر ایرانی بود. این عدم ارتباط با قشر تحصیلکردهی جامعهی ایرانی، به مرور زمان باعث شد که جامعهی افغانی ساکن در ایران، پایگاههای اجتماعی خود را از دست بدهد و نتواند هویتی را برای خود در سرزمین ایران بسازد و آن طور که باید و شاید شخصیت و پرستیژ خود را نگه دارد. رجوع به کارهای ساختمانی و مشاغلی که ایرانیان با اکراه به آن دست میزدند، باعث شد افغانها به مرور زمان، به عنوان "شهروندان درجه دو" به حساب بیایند.
اما از جهتی نمی توان چشم به برخی از واقعیت های موجود نیز بست. سیر قهقرایی و دوری جستن جامعه
ی ایرانی از این دسته از مهاجرین، کم کم باعث بالارفتن درصد بیکاری در میان این قشر شد، و این باعث شد که در مواردی هم بعضا دست به جرایم بزنند. اما در این میان، دسته ای از مهاجرین نیز بودند که توانستند خود را از این گرداب خارج کنند؛ ازدواج با خانوادهی ایرانی یا اشتغال در بازار تجارت، برای برخی از سرمایه داران افغانی این امکان را فراهم کرد تا مدارک شناسایی رسمی دریافت کنند. به دست آوردن مدرک شناسایی رسمی برای این دسته از مهاجرین، امکان تحصیل برای خود و خانوادهی شان را فراهم کرد، تا آنجا که امروزه شاهد شکوفا شدن استعدادهای ایشان و فرزندان نسل دوم این دسته از مهاجرین در عرصه های مختلف اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هستیم. این نسل از جامعهی افغانی توانست با به دست آوردن فرصت مناسبی که به لطف "کاغذ رسمی" برای آنان فراهم شده بود، فرزندان مستعد و نخبه ای را به جامعهی تحویل دهد. داکتران و محققین افغانی فراوانی در تهران و مشهد مشغول حرفههایی با درجهی اجتماعی بالا هستند که این رشد خود را مدیون چند برگ کاغذ رسمی می دانند. ولی این راه رشد برای بسیاری دیگر که اکثریت جامعهی افغانی را در ایران تشکیل می دادند امکان پذیر نشد. در حالی که بر اساس قوانین ایران، از آنجا که ایرانی بودن از طریق خون و نه از طریق خاک انتقال داده می شود، کودکی که در ایران متولد می شود، در صورتیکه از پدر یا مادر ایرانی به دنیا نیامده باشد، ایرانی نمی باشد و شناسنامه ای به او تعلق نمیگیرد. همین عامل باعث شد تا کودکانی که در خاک ایران چشم به جهان گشوده بودند، ولی والدینی افغانی و بدون مدرک رسمی داشتند، از داشتن شناسنامه و متعاقب آن از حق تحصیل که از حقوق اولیهی بشری است، محروم بمانند.
این دسته از عوامل، به علاوه
ی جنگ ایران و عراق و همچنین نوپا بودن و کم تجربه بودن مقامات قانونگذار و مجری، باعث شد که افغانها در ایران روزگار بدی را تجربه کنند. تحقیرهای ساختاری، اخراج از مکتب، عدم پرداخت دستمزد کافی و گاه پرداخت نکردن دستمزدها به این قشر مهاجر و همچنین عدم حمایت های قانونی به دلیل عدم دلسوزی مسوولان و عدم توجه به قوانین حقوق بشری و کم توجهی مسوولان بین المللی به مسایل مهاجرین در ایران، بیشتر راههای امید را در میان این قشر بسته بود.
با این همه، حکومت ایران تا پایان دوران حکومت طالبان در مقابل پناه
جویان بدون کاغذ حالتی انفعالی از خود نشان می داد. یعنی نه به اخراج و جمع آوری آنها اقدام می ورزید و نه به کمک آنها می شتافت، ولی با به پایان رسیدن دوران طالبان و روی کار آمدن حکومتی معتدل در افغانستان، دولت ایران شیوهی سخت تری به خود گرفت و در صدد اخراج آنان از ایران بر آمد. بدین شکل بود که برخی از سربازان امنیتی در جریان دستگیری و اخراج این دسته از پناهجویان، بر خلاف دستورات مقامات بالاتر، گاه رفتارهای ناشایستی با آنها انجام دادند. انداختن یک کارگر افغانی از ساختمان چند طبقه به پایین که موجب مرگ او شد از جمله رفتارهایی بود که جنبهی بینالمللی به خود گرفت و مسوولان سازمانهای جهانی را به واکنش بر انگیخت.
در نهایت باید گفت که خود افغان
ها نیز در به قهقرا کشاندن خود در جامعهی ایرانی بی تاثیر نبودند. عدم علاقه به مشارک اجتماعی، عدم تلاش برای تشکیل سندیکاهای قوی و نیز قدرت پایین چانه زنی آنان در مقابل مقامات رسمی ایرانی برای به دست آوردن حقوق اولیهی خود به عنوان پناهجو بر اساس اعلامیهی جهانی حقوق بشر از جملهی کم کاری هایی بود که در به حاشیه رانده شدن این قشر تاثیر گذار بود. بدون شک این کار حمایت حکومت افغانستان را نیزلازم داشت که باید مورد توجه قرار می گرفت ولی متاسفانه تاکنون نشانی از آن دیده نشده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 7:24  توسط باز گشته های فلکه وحشت  |